كهنوج من ، كهنوج تو
 
كهنوج و ...
امروز جمعی از معلمان کهنوجی در حرکتی کاملا قانونی و به تبعیت از سایر همکارانشان در سرتاسر کشور به نشانه اعتراض به کمی حقوق و سایر خدمات رفاهی و به دور از هرگونه سیاسی گری در اداره آموزش و پرورش شهرستان کهنوج تجمع کردند که بعد از دقایقی با سعه صدر مسئولین روبه رو شدند و گفته های خود را به گوش مسئولین اداره رساندند.

این حرکت و واکنش منطقی و محترمانه مسئولین یک بار دیگر حکایت از وجود آزادی بیان در کشور عزیزمان می کند و امیدواریم که معلمان به حقوق کامل و حداقل برابر با همه کارمندان نهادهای دولتی دست یابند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
اولین دوره مسابقات سازه های ماکارونی در رده دانش آموزی کشور در بندرعباس برگزار شد که در این مسابقات علمی سه دانش آموز کهنوجی به نام های محمد امین سالاری سید محمد قانع میرحسینی و



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی

امروز شنبه دوم اسفند ماه، در مراسم اختتامیه نخستین جشنواره روستاهای دوستدار کتاب، باحضور دکترعلی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمد رضا سعید آبادی دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو و سید رضا صالحی امیری مشاور رئیس جمهور و رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی در سالن قلم کتابخانه ملی ایران از کتابخانه فاطمه ها تقدیر به عمل آمد و طی آیینی خاص روستای دهکهان به همراه 9 روستای دیگر کشور به عنوان روستاهای دوستدار کتاب معرفی شدند. فرزاد میرشکاری موسس کتابخانه فاطمه ها از روستای دهکهان با دو طرح ابتکاریشبکه دوستدار کتاب روستایی و خورجین کتاب خانواده های روستایی در این جشنواره شرکت کرده بود.

فرزاد میرشکاری با فعالیت های فرهنگی و اجتماعی متعدد خود در روستاهای منطقه جنوب کرمان، توانست افتخار فرهنگی بزرگ و بی سابقه ای را نه تنها برای روستایش بلکه برای همه ی جنوب کرمان به ارمغان بیاورد. این فعال فرهنگی و کارمند اداره آموزش و پرورش کهنوج که اعتقاد و علاقه ی خاصی به کارهای خودجوش و مردم نهاد دارد، با تلاش های مداوم و خستگی ناپذیر خود در امر ترویج کتاب و کتابخوانی و همچنین احیای صنایع دستی در روستاهای کهنوج و قلعه گنج و فاریاب، نهایتا مسولین فرهنگی کشور و داوران نخستین جشنواره روستای دوستدار کتاب را مجاب کرد، کتابخانه فاطمه ها را جزء برترین کتابخانه روستایی کشور معرفی کنند و همچنین روستای دهکهان را به عنوان روستای دوستدار کتاب به ثبت کمیسیون ملی یونسکو برساند. کتابخانه فاطمه ها همچنین در آبان ماه امسال توانست عنوان برترین کتابخانه خانگی را به خود اختصاص دهد.

لازم به یادآوری است که فرزاد میرشکاری اکثر فعالیت های فرهنگی و اجتماعی خود را زیر نظر کانون فرهنگی و هنری فاطمه ها به شماره ثبت0809040005062001 انجام می دهد.

این جوان مستعد همچنین طرح و برنامه های متعددی را باهمکاری اداره آموزش و پرورش، بسیج دانشجویی، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی،اداره ورزش و جوانان و اداره بهزیستی را توانسته با موفقیت در روستاهای کهنوج اجرا کند.

گفتنی است که وبلاگ کانون فرهنگی فاطمه ها نیز به عنوان وبلاگ برگزیده جشنواره وبلاگهای منطقه ای یزد معرفی گردید.

فرزاد در مورد کسب این موفقیت ها برای روستایش و جنوب کرمان اینطور بیان می کند.

کسب عنوان روستای دوستدار کتاب برای روستایم، اتفاق بسیارمبارکی بود که امیدوارم باعث خوشحالی مردم و همینطور اعتلای عدالت فرهنگی در این منطقه شود. بنده این موفقیت بزرگ را تقدیم میکنم به مردم شریف روستایم خصوصا محله آزادگان. چرا که بعد از خدا حامی واقعی برنامه های فرهنگی ام آنها بوده اند.

وی ادامه داد: همیشه به دنبال سربلندی روستایم بوده ام و خیلی خوشحالم که از این به بعد در همه جای ایران روستای زادگاهم رابه اسم کتاب خواهند شناخت و مطمئنم که خبری خوش تر از این برای یک فعال فرهنگی روستا وجود ندارد.

فرزاد در پایان از همه ی دوستان و همراهان خود که از ابتدای تاسیس کتابخانه فاطمه ها تاکنون بدون کوچکترین چشم داشتی با اجرای هرچه بهتر برنامه های فرهنگی و اجتماعی کتابخانه فاطمه ها در منطقه جنوب کرمان همکاری کرده اند تشکر و قدردانی کرد. وی گفت نقش رسانه ها در کسب این موفقیت برای جامعه فرهنگی جنوب کرمان غیرقابل انکار است. لذا از جناب آقای احمد یوسف زاده مدیرمسئول نشریه محلی روبارزمین که علاوه بر اطلاع رسانی دقیق رویدادهای کوچکترین کتابخانه کشور، به عنوان مشاور و راهنما همواره در کنار من و فاطمه ها بوده اند، صمیمانه سپاسگذاری میکنم و موفقیت این عزیز را در ادامه ی رسالت فرهنگی خود در منطقه رودبارزمین را از خداوند بزرگ خواهانم.


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ توسط کیانوش
متاسفانه خبر دار شدیم که در تاریخ 29بهمن ،روز چهارشنبه .در یک اتفاق دلخراش و ناراحت کننده ،یکی از فرهنگیان شهر قلعه گنج قربانی کینه ها و دشمنی های طایفه ای بین اقوام این شهر شد و به قتل رسید.این فاجعه بهای سنگینی برای جامعه ی فرهنگی و مردم آن شهر در پی خواهد داشت.

خواهشمندیم مسئولین متولی امر تلاش های انسان دوستانه ی خود را در جهت پایان دادن به این دشمنی ها و کینه ورزی ها را عنایت فرمایند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ توسط محمد جواد براهویی
در روز های اخیر  به سبب ابتلا به بیماری آنفولانزا  با نسخه ی پزشک وارد شلوغی جمعیت دارو فروشی شبانه روزی شدم.به زحمت نسخه را تحویل دادم .پس از 30 دقیقه  انتظار  عامل فروشدارو  3 قلم دارو را به بهای 220000ریال تحویل اینجانب دادند که با ناهمخوانی قیمت درج روی داروها با فاکنور فروش مواجه شدم.تاوانکس:100000ریالی را 150000 ریال وقرص جوشان استیل سیستئین  36000ریالی را 70000 ریال فاکتور کرده بود .

آیا داروساز بهای داروی 10000نومانی را نمی تواند 150000 تومان درج کند؟یا دارو فروش قیمت جدید درج نماید؟

و بیمه شدگان را هم با جمله ی تکراری " شامل بیمه نمی شوند " پاسخ می دهند.

اگر شما پاسخ قانع کننده ای دارید؟  می شنوم...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ توسط حسن درویشی
درگیری با اشرار منجر به شهادت یکی از بهترین کارکنان نیروی انتظامی شهرستان کهنوج شد که امروز پیکر پاک این شهید توسط مردم شهید پرور کهنوجی تشییع شد.

روحش شاد و رهش پر رهرو باد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
بنا به اخبار واصله یوسف سلیمی هنرمند بومی و خوش صدای کهنوجی فوت کردند.مراسم تشییع جنازه این خواننده خوش صدای محلی فردا برگزار خواهد شد.

این مصیبت وارده را به خانواده ایشان و تمامی هنرمندان کهنوجی و استان کرمانی تسلیت می گوییم.


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
امروز من و همه کسانی که از جاده کهنوج بندرعباس عبور می کردیم شاهد منظره عجیبی بودیم و آن چیزی نبود جز برف.برفی که جاده سیاه را کاملا سفید کرده بود.این بارش در سی و پنج کیلومتری شهر کهنوج رخ داد و البته در بخش آسمینون شهرستان منوجان از شدت بیشتری برخوردار بود.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی

جازموریان من

چرا آهنگ فقر، این چنین بر مردمان تو غمگین نواخته می شود؟

توکه روزی میهمان نواز خوبی بودی و از خود گذشتگی بی مانندی داشتی؛

تو حتی از شاهرگ خود که هلیل نام داشت مردمانت را حیات می بخشیدی

جاز موریان من،توکه روزی بهترین دام دنیا را داشتی

پس چرا مردمانت به جای بره شیرمست رودباری ات، گوشت وامانده و پس مانده

از برزیل، سم جان می کنند.

جازموریان من، روزگاری روغن حیوانی تو مردمانت را  صد سال جوان می داشت

پس چرا روغن پالم، مردمانت را در جوانی پیر کرده است

شاید کوتاهی از خودمان بوده، که فقط غم  از دست دادنت را در سرداریم

شاید زمانی که سدها را همچون شمشیر بران بر روی شاهرگ تو می نواختند، ما در خواب بودیم

ما حتی بر پیکر نیمه جان تو هم رحم نکردیم و با بندهای خاکی نفست را بریدیم

درحالی که تو زمانی  با همین شاهرگ خود برای ما آهنگ زندگی می نواختی

جاز موریان من...ما میهمانان خوبی نبودیم؛ از این بابت به تو مدیونیم.

عبدالرضا بلوچ بامری(نشریه رودبارزمین شماره663)


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ توسط کیانوش
همان طور که می دونید یه موسسه بین المللی هست که رکوردهای خارق العاده سرتاسر جهان رو ثبت میکنه که من به نمایندگی از همه کهنوجیای نجیب از مسولین این موسسه رسما می خوام رکوردهای زیر را که در سرتاسر دنیا بی نظیر هستند به ثبت برسانند.

1.رکورد بیشترین تعداد سرعتگیر در یک شهر.لازم به ذکر است که در شهر کهنوج تعداد صد سرعتگیر وجود دارد که ما از شهرداری و اداره راه و شهرسازی شهرمان بابت خلق چنین رکوردی که باعث شهرت جهانی ما شده تشکر ویژه داشته باشیم.

2.رکورد مرتفع ترین و سخت ترین سرعتگیر دنیا که در شهرک آزادگان وجود دارد

3.پرتلاش ترین نماینده مجلس دنیا که نماینده محترممان در مجلس شورای اسلامی  با اختلاف زیاد با رقیبان خود از سراسر دنیا در صدر این رکورد  قرار دارند.

4.بهترین و مجهزترین بیمارستان دنیا  با بهترین کادر پزشکی دنیا

5.پر دست انداز ترین و پر گودال ترین خیابان دنیا که باز هم در شهرک آزادگان هست و تشکر دوباره از شهرداری و اداره راه و شهرسازی محترم شهر کهنوج.

6.فعال ترین سینمای دنیا

7.فعال ترین شهربازی دنیا

8. رکورد کمترین  قطعی برق دنیا  

9.نجیب ترین و کم اعتراض کننده ترین مردم دنیا 

این تنها  بخش کوچکی  از رکوردهای ما کهنوجیا بود.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
به یک  نفر جهت سردبیری نشریه رودبار زمین با شرایط زیر نیازمندیم

1 حداق سن 25 سال

2 بدون گرایش سیاسی افراطی

3 اهل جنوب کرمان

4 حداقل 5 سال سابقه مرتبط با مطبوعات

5 صاحب قلم و آثار چاپ شده

6 متدین خوش اخلاق و باگذشت

7 دلسوز مردم و دردآشنا

8 قدرت مدیریت و روابط عمومی بالا

9 شجاع و غیر محافظه کار

8  غیر وابسته به تفکرات خشن و تند رو از جمله جبهه موسوم به

9 دور از تعصبات  کور افراطی

10 حداقل تحصیلات لیسانس

11 مبادی آداب دینی مخصوصا نماز

همین.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ توسط کیانوش
اینجا کهنوج است جایی که به جای آن که خیابان های پر از گودالش را آسفالت کنند هر روز یک سرعتگیر جدید میسازند.
سرعتگیرهایی که بیشتر به سد شبیه هستند تا سرعت کاه و سرعت گیر و اخیرا چهار راه ها شدن میدان سرعتگیر ها


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
 

نه می خواهم

جنگل

باشم که زمستان خشکم کند

و نه

کوهستان

که رود از من بکاهد

من

بیابان

بودنم آرزوست


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
امروز یکی می پرسید مگر نماز باران نخواندیم؟پس چرا باران نمی بارد.

گفتم تو را نمی دانم ولی من لیاقت باران را نداشتم

دیگری می گفت نماز بارانی که بعد از پیش بینی باران خوانده شود یعنی اینکه خودمان هم به خلوص نیت و پاکی دلمان شک داریم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
نمی دانم مرا چیزی شده است یا سگ را؟

چون تا چند سال پیش وقتی من سگی را میدیدم من میترسیدم و فرار میکردم و سگ همچون شیر فقط فرار مرا تماشا می کرد.

ولی اکنون هر وقت سگی مرا می بیند او فرار می کند و من او را تماشا می کنم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
فاجعه هولناک در جنوب استان کرمان

فاجعه ای که حتی خبر آن جایی پخش نشد و هیچ مسئولی واکنش نشان نداد.

جان باختن دانش آموزان در سانحه واژگونی وانت پیکان

93/7/28 ساعت حدود 2 بعدازظهر

محور سرخ قلعه - کهنوج

واژگونی یک وانت بار پیکان با 8 سرنشین دانش آموز در اثر تعقیب و گریز پلیس راهنمایی و رانندگی و کشته شدن 3 دانش آموز دختر

در تاریخ 93/7/28 جاده سرخ قلعه - کهنوج

به خاطر فاصله زیاد خانه تا مدرسه و نداشتن سرویس (و یا نداشتن کرایةی سرویس) تعدادی از دانش آموزان مجبور به سوار شدن بر وانت پیکان می‌شوند ، راننده هم با قصد ثواب اما بی خبر از سرنوشت آنها را سوار میکند ، در بین راه پلیس راهنمایی و رانندگی مسیر را بسته و دستور ایست می دهد اما راننده به خاطر تخلفِ سوار نمودن افراد در پیکان و شاید هم نداشتن گواهینامه توقف نمی کند و پلیس راهنمایی و رانندگی با اینکه مجوز تعقیب راننده خاطی را نداشته به تعقیب او می رود غافل از آنکه دانش آموزان بی گناهی سوار بر ماشین هستند در پی این تعقیب و گریز ، وانت پیکان از جاده منحرف و واژگون می شود و از 8 دانش آموز 3 نفر آنها جان میبازند. روحشان شاد ...

به نظر شما مقصر کیست؟؟ آن راننده ای که به خاطر ثوابش آن دانش آموزان را سوار کرده ولی به خاطر ترس از جریمه پلیس راهنمایی و رانندگی فرار کرده است یا آن افسر راهنمایی و رانندگی که به جای اعمال قانون بدون تعقیب و گریز و ایجاد رعب و وحشت در دل راننده ، آنها را به کام مرگ می کشاند؟

مسئولین پلیس راهنمایی و رانندگی و وزیر آموزش و پرورش ضمن پاسخگویی به این حادثه اسفناک و معرفی مقصر و محکوم کردن آن ، موجبات خاطر و تسلی والدین این مرحومین را فراهم نمایند.

لطفا انتشار دهید تا به دست مسئولین مربوطه رسیده و اقدامات لازم را انجام دهند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
امروز یکشنبه بیست و یکم مهر ماه مصادف بود با عید غدیر خم و امسال برای هر چه شکوهمند تر برگزار شدن این مراسم سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی شهرستان کهنوج به تبعیت از سایر شهرستان های کشور اقدام به بازسازی این واقعه کرد که برای انجام این نمایش از کارگردان ماهر و متخصص بومی شهرمان آقای حجت دهقان کمک گرفت و ایشان با توجه به وجود مشکلات عدیده ای مثل نبود دستگاه بیسیم مطلوب ،عدم وجود امکانات صوتی مناسب و با کیفیت و نداشتن زمان لازم برای تمرین و آموزش بازیگران به بهترین شکل ممکن این نمایش را کارگردانی کردند.

این مراسم در شهرک آزادگان برگزار شد و مردم نیز استقبال بسیار خوبی از این مراسم کردند و باعث بالاتر رفتن انگیزه برگزار کنندگان این مراسم در سالهای آینده شدند.

اما چند نقص این مراسم:

۱.سخنرانی فرمانده سپاه با وجود گذشتن چندید دقیقه از موعد مقرر شروع مراسم که باعث احساس گرمای شدید مردم شد.

نساختن جایگاه مناسب برای نشستن مردم

نبود وسایل نقیله کافی برای ایاب و ذهاب

در پایان از تمامی دست اندرکاران برگزاری این مراسم به ویژه مسئولین سپاه ،آقای دهقان کارگردان ماهر و بومی شهرمان و همچنین بازیگران بومی همچون مهرداد بهزادی و بقیه همکارانشان و اهالی محله شهرک آزادگان تشکر می کنیم و امیدواریم که در سالهای آینده شاهد مراسمات و جشن هایی به مراتب بهتر و با کیفیت تر و شادتر از این باشیم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
 

کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور تعداد نمایندگان مجلس را از 290 نفر به 310 نماینده افزایش داد، 

که در استان کرمان با افزایش یک نماینده به حوزه ی انتخابیه کهنوج ، منوجان ، رودبارجنوب، قلعه گنج و فاریاب 

تعداد نمایندگان این حوزه به دو نفر افزایش پیدا می کند.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳ توسط میثم لورگی
برای انجام کاری به شورای حل اختلاف رفته بودم و
آن جا با افرادی با پرونده های عجیب رو به رو شدم یکی از شوهرش شکایت کرده بود که
چرا با یک دختر ارتباط مشکوکی دارد و دیگری بابت سی چهل هزار تومان بدهی به زندان
محکوم شده بود و ...
اما عجیب ترین شکایت ،شکایت پیرمردی هشتاد ساله
بود از کسی که او را متهم به کشتن الاغش آن هم ده سال پیش کرده بود .وقتی وارد اتاق شدم پیر مرد به اعضای شورا اینچنین می
گفت :شما باید خسارت مرا بدهید همانطور که از من بابت خسارتی که گوسفندانم به باغ
همسایه زده بودند و من قبول نداشتم 420 هزار تومان گرفتید.وقتی یکی از اعضای شورا
به او گفت که اگر به جای آن الاغ به تو دو الاغ بدهیم راضی می شوی جواب رد داد و
گفت می خواهی دوباره گناه دو حیوان زبان بسته را به جان بخرم؟ نه من فقط پول می
خواهم.همان یک بار که گناه من باعث این خشک شدن روستا شد بس است.بعد از صحبتی
کوتاه با پیرمرد این گونه از داستان مطلع شدم که :
پیرمرد ساکن یکی از روستاهای اطراف است.روستایی
که چند سال ( حداقل ده سال )پیش بسیار سرسبز و باغ هایش انبوه از درختان نخل و
مرکبات و انگور و انار و انجیر بوده که با آب چشمه های پر آب آن روزها سیراب می
شدند.پیر مرد در این روستای کوهستانی همانند همه اهالی روستا کشاورزی و دامداری را
پیشه خود قرار داده بود و همچنین الاغی داشته که با وجود جاده بسیار صعب العبور روستا برای حمل و نقل خیلی بکار می آمده و
بارها و بارها به کمک پیرمرد و خیلی از همسایه هایش برای رساندن بیمار به درمانگاه
،حمل بارهای سنگین و ...آمده بود.
یک شب که پیرمرد خوابیده بود صدای مهیب شلیک
تفنگ او را از خواب بیدار کرد و دوان دوان به بیرون برد .پس از بررسی اطراف متوجه
شد که همه اوضاع رو به راه است به چیز اینکه الاغش که هنگام غروب به چوب کنار
طویله بسته شده بود اکنون نیست.آن شب هر چه به دنبال الاغ گشت نتوانست آن را پیدا
کند و بعد از یکی دو ساعت برگشت نه برای خواب بلکه برای اینکه منتظر بماند که شب
شوم با تاریکی اش تمام شود و روز با روشناییش به کمک او بیاید تا بتواند الاغش را
که هنوز معلوم نبود چه بر سرش آمده پیدا کند.
وقتی که هوا روشن شد بدون آنکه هیچ احساسی از
گرسنگی داشته باشد شروع کرد به گشتن به دنبال حیوان بی آزار و دو سه ساعت بعد که
تقریبا همه جا را گشته بود الاغ را در محلی که شب گذشته هم گشته بود پیدا کرد از
آنجایی که آن را در گودالی انداخته بودند و بر رویش برگ و چوب ریخته بودند
نتوانسته بود آن را در تاریکی شب ببیند.
پیرمرد با دیدن جسد الاغش همان اجساسی را داشت
که یک نفر با دیدن پاهای قطع شده اش دارد و تا دو سه روز نتواتست چیزی بخورد.و
تمام آن دو سه روز را به اندیشیدن درباره قاتل و جرم مقتول گذراند و در همه موارد
به یک نفر می اندیشید همان که تنها کسی است که تفنگ دارد و چندین بار غیر مستقیم
به اهالی روستا گفته بود که من آن را میکشم.پیر مرد هم بدون اینکه مدرکی داشته
باشد یک روز به خانه او رفت و گفت چرا کشتیش ؟آخه مگه چکار کرده بود ؟اصلا اگه
کاری کرده بود و خسارتی زده بود چرا به من
چیزی نگفتی تا خودم با سم سکتش کنم نه اینکه با تفنگ بکشیش؟اصلا خودش گناهکار اون
بچه ای که توی شکمش بود چه گناهی داشت؟اما بدون اینکه آن مرد اعتراف کند و جواب
سوال های او را بدهد و حتی یک معذرت خواهی ساده با گفتن این که حتما یکی از روستای دیگر آمده و آن را کشته
و ریختن نمک با این جمله ی مگر چه شده؟بر زخم عذاب وجدان پیرمرد بحث را ناتمام
گذاشت و خداحافظی کرد.
اکنون که به گفته خود پیرمرد ده سال از آن ماجرا
گذشته و نه آن روستا ،روستای سرسبز قدیمی است و نه الاغی که به نظر پیر مرد کشته
شدن آن باعث خشم خدا و خشک شدن روستا شده وجود دارد پیر مرد هنوز به دنبال قاتل الاغ می
گردد و هر چند روز یک بار به دادگاه و شورای حل اختلاف می آید و کلی هزینه ایاب و
ذهاب می دهد تا بتواند جلوی پایمال شدن خون الاغ و حق خودش را بگیرد و مورد سرزنش
قرار نگیرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
به طور اتفاقی با صحنه آتش گرفتن موتور سیکلت یک نفر در یک از خیابان های شهر مواجه شدم و مثل بقیه اطرافیان به او و موتور در حال سوختن نزدیک شدم تا به او کمک کنیم.

هر چه با شن و انواع وسایل دیگر برای خاموشی موتور اقدام کردیم نتواتستیم آتش را خاموش کنیم و هم ما و هم صاحب موتور که دختر بچه دو سه ساله اش را نوازش می کرد از خاموش کردن آتش نا امید شده بودیم که یکی از حاضرین در صحنه گفت زنگ بزنید آتش نشانی......

صاحب موتور که می گفت کارگر است و باید هر چه سریعتر به سر کار برود شماره آتش نشانی را گرفت و این گونه درخواست کمک کرد.

الو سلام .نگاه کن مو موتورم ایتی بلوار که ارو زه سوحته اگه ارسی بیا خاموشی کن ما هر کارمون که نتاهستین.

همه به او گفتند : ایطوری تو گفتت خب ایان .آخه وظیفه شونه بیچه اگویی اگه ارسی بگو زو بیا که بدبخت بودم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ توسط سجاد براهویی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک